أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
504
تجارب الأمم ( فارسى )
على نوبختى [ 1 ] رفت و پس از [ بر كنارى ] او با ابو عبد الله كوفى و ابو بكر بن مقاتل ديدار كرده ، خواستار آزادى ديه خود شد و آنقدر براى ايشان فروتنى نمود تا شرم كرده ، نويد دادند ، ولى پيوسته آن را به عقب انداختند . چون ابو على [ بن مقله ] ديد ، دست به دست كردنهايشان هميشگى است و انجام نمىپذيرد ، دست به كوشش بر ضد ابن رايق زده نامهاى به بجكم نوشته چشم آز او را به سوى پايتخت كشانيد ، كه جاى ابن رايق را بگيرد و مانند آن را براى وشمگير به رى نگاشت . او به راضى نيز نامه نوشته پيشنهاد كرد كه ابن رايق و كارمندانش را دستگير كند و تضمين نمود كه در آن صورت ، سه ميليون دينار از ايشان بيرون خواهد آورد ، او پيشنهاد نمود كه بجكم را بياورند و بجاى ابن رايق بنشانند ، كه سر به زيرتر و فرمانبرتر مىباشد . نامهنگارى به راضى به دست على بن هارون بن منجم نديم [ 2 ] انجام شد . راضى نيز او را به طمع انداخت . پس ابن مقله نامهاى به بجكم نگاشته او را از پذيرش راضى آگاه كرد و از او خواست كه در كار شتاب كند . چون ابن مقله از راضى مطمئن شد ، پذيرفت كه پنهانى به نزد او رود تا كار ابن رايق را بسازند . او از خانهء خود در « سوق العطش » * در حالى كه يك طيلسان و خف پوشيده بود ، بر يك « سميريه » سوار شده تا سر پوشيدهء « دروازهء بستان » بيامد او براى اين كار شب دوشنبه يك شب مانده از رمضان را برگزيده بود ، زيرا در آن هنگام ماه تحت الشعاع [ در محاق خورشيد ] بود ، و بنابر قواعد ستاره بينى براى كارهاى پنهانى بهتر است [ 3 ] . چون به « دار السلطان » رسيد ، راضى او را در اطاق دستگير كرده ، به پيشگاه خود راهش نداد . فردا « ابن سنگلا » را نيز به نزد ابن رايق فرستاده ، آگاهش كرد كه چگونه ابن مقله را با ترفندى بدام انداخته است ، داد و ستد پيام ميان راضى و ابن رايق تا روز پنجشنبهء چهاردهم شوال در اين باره پياپى ادامه داشت تا
--> [ ( 1 - ) ] صاحب « تكمله » گويد : او به سال 326 به بيمارى سل در گذشت . [ M : پدرش على بن عباس نوبختى نيز در 5 : 327 ياد شد ] . [ ( 2 - ) ] نواده يزدگرد - نديم . تج 160 و معجم الادباء 5 : 440 / 15 : 112 . [ ( 3 - ) ] M : براى ستاره شناسى ابن مقله و باور او به ستاره بينى ن . ك : خ 5 : 391 و 501 .